تبليغاتX
آدم برفی و هزار حرف نگفته...

آدم برفی و هزار حرف نگفته...

زندگي در گرو خاطره هاست،خاطره در گرو فاصله هاست،فاصله تلخ ترين خاطره هاست

هر دو فراموش کردیم..

تو    فراموش    کردی

من    هستم .........

من   فراموش   کردم

تو   نیستی ...........

+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت21:39توسط کیوان | |

شکلات و

      تخته سیاه و

               خاطره دل تنگی 

+نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت22:8توسط کیوان | |

کاش هر روز جمعه بود !

        آن وقت می توانستم

                    دلتنگی هایم را

                       برگردن غروبش بیاندازم

+نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت21:27توسط کیوان | |

 مهم نيست که خسته ام . . .  

 مهم اينه که باد، بارون، آسمون مال منه !

  مهم نيست که غمگينم . . .

 مهم اينه که الان پر از تجربه ام !

مهم نيست که يه دونه غصه دارم . . .

 مهم اينه که يه عالمه بهانه دارم براي لبخند زدن !

مهم نيست دلم شکسته  ...           

 مهم اينه که خداهمدم دلهاي شکسته است !

+نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت21:49توسط کیوان | |

فاصله ها حریف من  نیستند

فاصله ها حریف یاد تو هم نیستند

آری فاصله ها حریف خاطره ها نمی شوند

ومن هم حریف دلم...

+نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت21:10توسط کیوان | |

love is totally forgetting yourself to someone that is always

 remembering you at all times

love is flower that is made to bloom by two gardeners

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت21:9توسط کیوان | |

دلم تنگ است

نمی دانم ز تنهایی پناه آرم کدامین سوی

پریشان حالم و بی تاب ...می گریم

و قلبم بی امان محتاج مهر توست

نمی دانی چه غمگین رهسپار لحظه های بی قرارم من

به دنبال تو همچون کودکی هستم و

معصومانه می جویم پناه شانه هایت را

که شاید اندکی آرام گیرد دل

.....دلم تنگ است و تنهایی به لب می آورد جانم

+نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت13:38توسط کیوان | |

اين روزها نه مجالی برای دلتنگی دارم

نه حوصله اش را.......

 ولی با اين همه

 گاه گاهی دلم برات تنگ می شه

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت21:36توسط کیوان | |

مبارکتون باشه

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت21:40توسط کیوان | |

امروز روز تولدمه


روز قشنگیه


همیشه روز تولد آدم قشنگه


و وقتی همه اونهایی که دوستت دارن تولدت رو بهت تبریک می گن،

 البته همشون که نه بعضیاشون!!!!!!!!خب شاید یادشون رفته؟

یا شاید هم اصلا براشون مهم نبوده! مهم نیست!

تازه می فهمی چقدر زیادن آدمهایی که دوستت دارن


و این خودش روزو قشنگتر می کنه


به هر حال تولدم مبارک!


تولد همه کسایی هم که امروز تولدشونه مبارک!

+نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت19:37توسط کیوان | |

تولدت مبارک آدم برفی

+نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت14:39توسط کیوان | |

نمی گویم فراموشم مکن هرگز

 

ولی گاهی بیاد آور عزیزی را که می دانی

 

نخواهی رفت از یادش

+نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت18:31توسط کیوان | |

می گن فاصله یه حرف ساده ست بین دیدن و شنیدن

اگه اینطوری باشه فاصله بین من و تو خیلی خیلی زیاده

         فرق اون چیزی که من از تو دیدم

           با حرفهای که از دیگران شنیدم

               تو بزرگتر از این حرفهایی

       پس می خوام رسم فاصله رو بشکنم

 فاصله یه حرف تازه ست بین خواستن و رسیدن

فاصله یه سحر و جادوست بین دو چشمای قشنگت

     فاصله حرفهای نگفته است بین من وتو

                  اگه حرفمو شنیدی

                  دستتو نده به تقدیر

                  بیا و با من یکی شو

               نگو راهمون چه سخته

+نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت18:8توسط کیوان | |

وحالا لحظه هاي من ..

گرفتار سكوتي سرد وسنگينند..

وچشمانم...

كه تا ديروز به عشقت مي درخشيدند ...

نمي داني چه غمگينند

+نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت20:49توسط کیوان | |

      بی شک جهان را به عشق کسی آفریده اند

 

      چون من ...............

 

       که آفریده ام از عشق ٬ جهانی برای تو

 

+نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت20:38توسط کیوان | |

 

گاهی وقت‌ها دلت می‌گیره

گاهی وقت‌ها دلت می گیره وقتی می‌فهمی خیلی کار‌هارو یه جور دیگه باید انجام می‌دادی

گاهی وقت‌ها دلت می‌گیره وقتی می‌فهمی که چقدر ساده‌ای

گاهی وقت‌ها دلت می‌گیره وقتی می‌فهمی که خوب بودن به درد نمی‌خوره، باید پست بشی

گاهی وقت‌ها دلت می‌گیره وقتی حس می‌کنی چقدر تنهایی

گاهی وقت‌ها دلت می‌گیره وقتی می‌فهمی هیچ چیز اون چیزی نشد که دلت می‌خواست

گاهی وقت‌ها دلت می‌گیره از این که باید اینقدر تظاهر کنی چیزی برات مهم نیست

گاهی وقت‌ها دلت می‌گیره

+نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت20:26توسط کیوان | |

کاش می دانستی...

دل من با تو به معراج خدا خواهد رفت

دل من با  تو  فقط می ماند

چشمهایم ز شکوفایی عشق  توفقط می خواند

کاش می دانستی...

عشق من معجزه نیست

    عشق من رنگ حقیقت دارد

اشکهایم به تمنای نگاه   تو   فقط می بارد

کاش می دانستی...

پسري هست که احساس  تو را می فهمد

و  تو  را در تب دستان خدامی جوید

پسري هست که از اسم قشنگ تو  دلش تنگ شده

پسري از تب عشق تو دلش می گیرد

پسري از غمت امشب به خدا می میرد

کاش می دانستی...

  تو   فقط مال همین قلب پر احساس منی

شب من با  تو سحر خواهد شد

اشکهای دل من زیر قدوم تو فقط می ریزند

 تو نمی دانی من

چه قدر عشق  تو را می خواهم

آسمان پیش نگاهت به زمین می افتد

آسمان کمتر از آنست بگوید که  تو را من چه قدر می خواهم

  تو صدا کن من را

  تو صدا کن که پر از رویش یک یاس شوم

  تو بخوان تا همه احساس شوم

کاش می دانستی...

شعرهای دل من پیش نگاه   تو بخاک افتاده است

کاش احساس دلم

توی دستان  تو و پیش نگاهت می مرد

به سرم جیغ بکش

به سرم داد بزن تا که بدانم  تو حقیقت داری

تا بدانی که به جز عشق  تو این قلب ندارد کاری

باز هم این همه عشق

این همه عشق برای دل  تو نا چیز است

و خدا نطفه این عشق  تو را در دل من می کارد

من به دستان  توایمان دارم

مثل احساس غریبی که به قرآن دارم

نیستی تا که بدانی نفسم می گیرد

بی  تو احساس دلم می میرد                       

دل من با  تو به افلاک سفر خواهد کرد

از همه زیور این خاک گذر خواهد کرد

من به اعجاز دو چشمان  تو ایمان دارم

  تو نباشی به خدا

بی  تو من یک بغل احساس پریشان دارم

کاش می دانستی..
                      کاش می دانستی......

+نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت20:47توسط کیوان | |

+نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387ساعت21:34توسط کیوان | |

گاهي مثل باران بايد باريد ، زندگي بخشيد ،‌طراوت داد
.
.
.
.
.
.
.
و رفت ............

+نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387ساعت21:9توسط کیوان | |

حالا دیگه تو رو داشتن خیاله

                                   دل اسیر آرزوهای محاله

................................

                                  ..............................

+نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387ساعت20:47توسط کیوان | |

هرگز نخواستم که تورو با کسی قسمت بکنم

       یا از تو حتی با خودم یه لحظه صحبت بکنم

            هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم

                          بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم

                         انقدر ظریفی که با یک نگاه هرزه می شکنی

                        اما توو خلوت خودم تنها فقط مال منی

        هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم

        بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم

ترسم اینه که رو تنت جای نگاهم بمونه

یا روی شیشه چشات غبار آهم بمونه

    تو پاک و ساده مثل خواب حتی با بوسه می شکنی

                               شکل همه آرزوهام تجسم خواب منی

                           حتی با اینکه هیچکس مثل من عاشق تو نیست

                        پیش تو آینه ی چشام حقیر لایق تو نیست حقیر لایق تو نیست

+نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت10:40توسط کیوان | |

مبارکتون باشه

+نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت9:16توسط نازنین |

هی فلانی ؟ ...

 می گویند رسم زندگی چنین است ؛  

                         می آیند  ...

                                                  می مانند  ...

                                                                        عادت می دهند  ...

                                                     و می روند ...    

                 و تو در خود می مانی ... 

و تو تنها می مانی ...

 

راستی نگفتی ...

                         رسم تو نیز چنین است ؟ ...

                                                            مانند فلانی ها ؟

+نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت22:1توسط کیوان | |

آرزویم این است نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد...

نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز....

و به اندازه ی هر روز تو عاشق باشی....

عاشق آنکه تو را می خواهد...

و به لبخند تو از خویش رها می گردد...

و ترا دوست بدارد به همان اندازه که دلت می خواهد

+نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت21:59توسط کیوان | |

قصه با تو بودن را برای همه تعریف می کنم:

 

 یکی بود یکی نبود..سلام....دوستت دارم...خداحافظ...

 

قصه ام کوتاه است

 

دوباره از سر می گیرم قصه با تو بودن را ::::

 

سلام.....دوستت دارم...با من بمان......

 

+نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت21:51توسط کیوان | |

If I give my heart to you
Will you handle it with care?
Will you always treat me tenderly?
And in every way be fair?
If I give my heart to you
Will you give me all your love?
Will you swear that you'll be true to me?
By the light that shines above?
And will you sigh with me when I'm sad?
Smile with me when I'm glad?
And always be as you are with me tonight?
Think it over and be sure
Please don't answer till you do
When you promise all these things to me
    Then I'll give my heart to you

+نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت20:57توسط کیوان | |

 

 دیر رسیدیم

مثل همیشه

 

خوشبختی تمام شده بود

 

و سهم ما را

 

به دیگران دادند...

 

 

+نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت22:38توسط کیوان | |

 شيشه اي مي شكند ...من مي پرسم ..چرا شيشه شكست ؟

مي گويند ..شايد اين رفع بلاست

يك نفر زمزمه كرد ..باد سرد وحشي مثل يك كودك شيطان آمد

 شيشه پنجره را زود شكست

كاش امشب كه دلم مثل آن شيشه خرد شد و شكست

عابري خنده كنان مي آمد

تكه اي از آن را بر مي داشت تا مرهمي بر دل تنگم مي شد

اما امشب ديدم

هيچ كس ..هيچ نگفت

غصه ام را نشنيد

از خودم مي پرسم ....

آيا ارزش قلبم از شيشه پنجره هم كمتر بود ؟

دل من سخت شكست اما هيچ كس هيچ نگفت

و نپرسيد چـــــــــــرا؟؟؟؟؟

+نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت22:35توسط کیوان | |

به یاد داشته باش

تو هرگز نخواهی توانست من را از زندگی خودت بیرون کنی

زیرا که

این من نیستم که در زندگی تو هستم

این تویی که تمام زندگی منی

+نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت22:36توسط کیوان | |

حرف راباید زد !

 

درد را باید گفت !

 

سخن از مهر من و جور تو نیست

 

سخن از متلاشی شدن دوستی است

 

و عبث بودن پندار سرور آور مهر

 

آشنایی با شعور ؟!

 

و جدایی با درد ؟!

 

و نشستن در بهت و فراموشی

 

یا غرق غرور ؟!

+نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت22:27توسط کیوان | |